تبليغاتX
بوی گندم
بوی گندم
سه شنبه بیست و نهم دی 1388
اینجا سازمان ملل است ...  

اینجا سازمان ملل است. پیرمردی خمیده ، به ظاهر خواب !

بر کرسی نما ینده ی بریتانیای کبیر تکیه زده

و هر چه اطرافیان وی را صدا میزنند که برخیز... او همچنان خواب است

در آخر با عصبانیت مرد انگلیسی ، چشم باز میکند و می گوید :

چقدر خشمگین میشوی وقتی یک بیگانه 5 دقیقه صندلی تو را بگیرد

در حالی که نفت کشور من را ، کشور تو 200 سال است که گرفته !!!

او محمد مصدق است

یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388
شعری از برلوت پرشت ...  

زمانیکه نازیها کمونیستها را بردند سکوت کردم، آخر من که کمونیست نبودم.
هنگامیکه آنها اعضاء اتحادیه های کارگری را بردند، سکوت کردم، آخر من که عضو اتحادیه نبودم.
وقتی سوسیالیستها را به زندان افکندند، سکوت کردم، آخر من که سوسیالیست نبودم.
لحظه ایکه یهودیها را به حبس افکندند، سکوت کردم، آخر من که یهودی نبودم.
و آنگاه که برای بردن من آمدند دیگر کسی باقی نمانده بود که اعتراض کند.

چهارشنبه بیستم آبان 1388
منشور کوروش کبیر ...  

منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان.
پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، شاه انشان ، نوه کوروش، شاه بزرگ ... نبیره چیش پیش، شاه بزرگ ، شاه انشان ... از دودمانی که همیشه شاه بوده اند و فراماروایی اش را « ِ‌بل » و « نبو » گرامی می دارند و [ از طیب خاطر] با دل خوش پادشاهی او را خواهانند .

آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم مقدم مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم . مردوک خدای بزرگ دل های مردم بابل را به سوی من گردانید... زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم . او بر من ، کوروش که ستایشگر او هستم و بر کمبوجیه پسرم  و همچنین بر کَس و کار [ ایل و تبار] و همه سپاهیان من ، برکت و مهربانی ارزانی داشت .

ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم . به فرمان « مردوک » ، همه شاهان بر اورنگ پادشاهی نشسته اند. همه پادشاهان از دریای بالا تا دریای پایین [مدیترانه تا خلیج فارس ؟] همه مردم سرزمین های دوردست ، از چهارگوشه جهان ، همه پادشاهان « آموری » و همه چادرنشینان مرا خراج گذاردند و در بابل روی پاهایم افتادند [ پاهایم را بوسیدند] . از ...  تا آشور و شوش .

من شهرهای « آگاده » ، اشنونا ، زمبان ، متورنو ، دیر ، سرزمین گوتیان و همچنین شهرهای آنسوی دجله که ویران شده بود از نو ساختم . فرمان دادم تمام نیایشگاه هایی را که بسته شده بود بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه ها را به جاهای خود بازگرداندم. همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به جایگاههای خود برگرداندم و خانه های ویران آنان را آباد کردم. همچنین پیکره خدایان سومر و اکد را که « نبونید » بدون هراس از خدای بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی مردوک «خدای بزرگ» و به شادی و خرمی به نیایشگاه های خودشان بازگرداندم. باشد که دل ها شاد گردد ...
بشود که خدایانی که آنان را به جایگاههای نخستین شان بازگرداندم ... [ قبل از « بل » و « نبو »] هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگی بلند باشند ، چه بسا سخنان پُر برکت و نیکخواهانه برایم بیابند و به خدای من « مردوک » بگویند: کوروش شاه ، پادشاهی است که تو را گرامی می دارد و پسرش کمبوجیه [ نیز] ...

اینک که به یاری «مزدا» تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای چهارگوشه جهان را به سرگذاشته ام اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد دین و آیین و رسوم ملت هایی را که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زیر دستان من دین و آیین و رسوم ملت هایی که من پادشاه آنها هستم یا ملت های دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند.

من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد هرگز سلطنت خود را بر هیچ ملتی تحمیل نخواهم کرد و هر ملتی آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند یا نکند و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد. من تا روزی که پادشاه ایران هستم نخواهم گذاشت کسی به دیگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.

من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غیر منقول یا منقول دیگری را به زور یا به طریق دیگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضایت صاحب مال ، تصرف نماید و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی دیگری را به بیگاری بگیرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد.

من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دینی را که میل دارد بپرستد و در هر نقطه که میل دارد سکونت کند مشروط بر اینکه در آنجا حق کسی را غصب ننماید و هر شغلی را که میل دارد پیش بگیرد و مال خود را به هر نحو که مایل است به مصرف برساند مشروط بر اینکه لطمه به حقوق دیگران نزند. هیچ کس را نباید به مناسبت تقصیری که یکی از خویشاوندانش کرده است مجازات کرد .

من برده داری را برانداختم. به بدبختی های آنان پایان بخشیدم. من تا روزی که به یاری مزدا زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان را به عنوان غلام و کنیز بفروشند و حکام و زیر دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموریت خود مانع از فروش و خرید مردان و زنان بعنوان غلام و کنیز بشوند و رسم بردگی باید به کلی از جهان برافتد.

از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهّداتی که نسبت به ملت های ایران و بابل و ملل چهار جانب جهان بر عهده گرفته ام موفق گرداند.